تبليغاتX
کلبه شادی

...زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است...

     Shady

         BLOGFA.COM  

     Powered by  MyPagerank.Net

وضعیت در یاهو

آخرین عروسک زندگی من...

همیشه ساکت و آرام مرا می نگری...

نگاه مهربانت با نگاهم گره میخورد...

کلامم را در جویبار سکوتت جاری میکنم و تو باز آرام و ساکتی...

خنده همشگی تو میگوید که شادی پایدار است اگر آن را درک کنیم...

تو از دید همه یک عروسکی...یک عروسک...

ولی چه کسی خواهد فهمید غم دستانی که تو رو آفرید؟

چه کسی  لمس خواهد کرد آن دستان گرم را...

و چه کسی جز من میداند که تو یک بهانه ای...

یک راز پنهان، یک حضور نامحسوس...

تو یک عروسکی اما زنده تر از خیلی از آدم ها...

تو یک عروسکی ولی مهربان تر از خیلی از آدم ها...

تو یک عروسکی اما...

عروسک مهربان من، مونس صبور من...

تو برای من جریان یک گرمای مداومی ...

تو برای من تنها یک عروسک نیستی...

و چه کسی خنده های من و تو را درک خواهد کرد...

در آغوش من چه آرام آرمیده ای...

تو بهتر از خیلی از این آدم ها عشق را می فهمی...

عروسک مهربان من بیشتر از تو خواهم نوشت بیشتر از تو خواهم گفت...

تو آخرین عروسک منی چون به غیر تو به هیچ عروسکی نگاه نخواهد کرد...

آخرین عروسکی که زنده خواهد شد و زنده خواهد ماند و زندگی خواهد بخشید...



| *| نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 11:25 توسط شادی |

جای دوری نمیره اگر به ما نگاه کنی...

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی

السلام علیک یا امام غریب

السلام علیک یا امام مظلوم

سلام مولای مهربونم

سلام آقای عزیزم؛درسته از بعد مصافت دوریم از هم ولی دلم تو حرم قشنگت

پر میکشه عین کبوتر هات...

آخرین دیدارمون یادته آقا؟یادته چی ازت خواستم؟

یادته چه قولی بهم دادی؟

یادته چطوری اومدیم؟ حالمون رو یادته؟

اون شب یادته؟؟؟ وای چه شبی بود...

گرمی نگاهت تا خود صبح گرمم کرد...

یادته چطوری گوش به زنگ بودیم؟ اون مادر و بچه یادته آقا؟

اون مادر ۱۷ ساله با بچه ۶ ماهه...یادته چطوری گریه میکرد؟؟

همه چیز از یادمون رفت تا دیدیمش...همه فکر میکردند برادرش رو بغل کرده

وای نگو بچه اون بود.بچه ای که قرار بود ۶ ماه دیگه بمیره...

آقا آخرش چی شد؟ اون بچه چی شد؟ الان کجاست؟

چشم های مظلوم اون مادر یادم نمیره اون شب خجالتم اومد جز حاجت

اون  چیزی ازت بخوام.ولی تو نگفته میدونی و ننوشته میخونی...

اون روز اومدم چون از امروز میترسیدم ولی امروز رسید و من دیگه نمیترسم

چون با هم قراری داریم قراره تو بیای روز موعود...

قراره کار به دست تو انجام بشه من دست دیگه ای نمی بینم...

آقا الوعده وفا...منتظریم منتظر اون سایه سبزیم...

روز موعود نزدیکه آقا...یادت باشه دوساله نوبت گرفتیم که بیای و چنین روزی

به وعده ای که دادی وفا کنی...

آقا اون روز میخوام گرمی وجودت دلامون رو گرم کنه...

چشم انتظارمون نذاری دارم در حضور همه میگم که بیام بگم آقا اومد...

اون خواب ها بی حکمت نبود اون وعده تو خالی نبود...

میخوام یه روز بیام و در حضور همه بگم گرفتم ازت اون چیزی رو که گدایی کرده بودم

میخوام همه بدونند آقا من هیچ حرفی رو بی جواب نمیذاره

آقا منتظریم منتظر یک نگاه تو...

تو همه چیز رو بهتر از من میدونی.خودت میدونی و...

به امید یه نگاهت مهربونترین مهربونها...




ادامه مطلب


| *| نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 17:54 توسط شادی |

عشق معجزه ای حقیقی...

استادى از شاگردانش پرسید:

چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟

چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد
 
می‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت:

چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم

استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى
 
 که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟

آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد
 
 می‌زنیم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.

سرانجام او چنین توضیح داد:

هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله
 
می‌گیرد.

آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند.

هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید
 
صدایشان را بلندتر کنند.

سپس استاد پرسید:

هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟

آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟

چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است.

فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.

استاد ادامه داد:

هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف
 
 معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به
 
 یکدیگر بیشتر می‌شود.

سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این
 
 هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.
 


| *| نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388 و ساعت 8:13 توسط شادی |

دخترها سیب گلابند...

فرا رسیدن میلاد حضرت معصومه (ع)کریمه اهل بیت بر همه عزیزان خصوص

دخترخانوم های گل میمون و مبارک!



ادامه مطلب


| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 و ساعت 11:40 توسط شادی |

خوش اومـــــــــــــــــــــــــــدی عزیز بی نظیر من...

اميد جانم ز سفر باز آمد

 

 شكر دهانم ز سفر باز آمد

 

عزيز آن كه بي خبر

 

 به ناگهان رود سفر

 

 چو ندارد ديگر دلبندي

 

 به لبش ننشيند لبخندي

 

چو غنچه ي سپيده دم

 

 شكفته شد لبم ز هم

 

 چو شنيدم يارم باز آمد

 

 ز سفر دمخوارم باز آمد

 

همچونان كه عاقبت

 

پس از همه شب بدمد سحر

 

 ناگهان نگار من

 

چونان مه نو آمد از سفر

 

من هم پس از آن دوري

 

بعد از غم مهجوري

 

يك شاخه گل بردم به برش

 

واي از آن گلي كه دست من بود

 

خموش و يك جهان سخن بود

 

گل كه شهره شد به بي وفائي

 

ز ديدن چنين جدائي

 

ز غصه پاره پيرهن بود



| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 8:23 توسط شادی |

یزدان عزیزم تولدت مبــــــــــــــــــــــــــــارک...

جشن تولد تو؛ میلاد هرچی خاطره

روزی که غیر ممکنه هیچ جوری از یادم بره...

بهار یعنی معنای نگاه تو

و ترنم صدای آسمانیت...

بهار یعنی بودن تو

و تکرار صداقتت...

بهار یعنی روز میلاد تو

و آغاز زندگیت...

بهار با تو دیدنیست

و با نام تو شکوفه ها به زندگی سلام می دهند...

امروز روز میلاد توست ای آغاز بودن من...

امروز روز توست ای آغاز  عشق...

تویی که عشق و وفا را معنای دگر داده ای...

امروز روز میلاد توست بهترین من...

پاییزم امروز بهاریست سرسبزتر از بهار طبیعت...

میلادت مبارک صمیمی ترینم؛عزیزترینم؛بهترینم...

شکفته شدن گل مهر وجودت؛ در پرمهرترین ماه سال؛ که مهرش را

به شکوفا شدنت مدیون است مبارکباد...

عزیزم تمام وجودم را به زلال دریایی نگاه تو میسپارم

و لحظه ناب شکفتنت همه زندگی من است

یک آسمان عشق به یمن تولدت به تو مهربونم تقدیم میکنم

 چه لطيف است حس آغازي دوباره،

و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس…

و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن!

و چه اندازه شيرين است امروز…

روز ميلاد…

روز تو!

روزي که تو آغاز شدي!

تولدت مبارک بهترین من...

روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو

كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو

درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم

بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم

ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم

از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم

من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون

چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون

به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم

هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم

تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم

كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش

بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش

با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک

بال فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک

عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک

 فقط مي خوان بهت بگن عزیزم:

تولدت مبارک مبارک مبارک

 

بازم شادي و بوسه ، گلاي سرخ و ميخک

ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک

 تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا

 وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

 تو تقويما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روز

 از آسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا

 يه کيک خيلي خوش طعم ،با چند تا شمع روشن

 يکي به نيت تو يکي از طرف من

 الهي که هزارسال همين جشنو بگيريم

 به خاطر و جودت به افتخار بودن

 تو اين روز پر از عشق تو با خنده شکفتي

 با يه گريه ي ساده به دنيا بله گفتي

 ببين تو اسمونا پر از نور و پرندس

 تو قلبا پر عشقه رو لبها پر خندس

 تا تو هستي و چشمات بهونه س واسه خوندن

 همين شعر و ترانه تو دنياي ما زندس

 واسه تولد تو بايد دنيا رو آورد

 ستاره رو سرت ريخت تو رو تا آسمون برد

 اينا يه يادگاري توي خاطره هاته

 ولي به شوق امروز مي شه کلي قسم خورد

 تولدت عزيزم پراز ستاره بارون

 پر از بادکنک و شوق ،پر از آينه و شمعدون

 الهي که هميشه واسه تبريک امروز

 بيان يه عالم عاشق ،بياد هزار تا مهمون

 

غنچه از خواب پرید

و گلی تازه به دنیا آمد

خار خندید و به گل گفت سلام

و جوابی نشنید

خار رنجید ولی هیچ نگفت

ساعتی چند گذشت

گل چه زیبا شده بود

دست بی رحمی آمد نزدیک

گل سراسیمه ز وحشت افسرد

لیک آن خار در آن دست خلید

و گل از مرگ رهید

صبح فردا که رسید

خار با شبنمی از خواب پرید

گل صمیمانه به او گفت سلام

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

نمی دانم کی به دنیا آمدی

حتی اگر آن را بیابم، نمی خواهم بدانم

برای من دایره ای باش، نوری ابدی

بدون هیچ آغاز و پایانی

عزیزم آهنگ صدایت زیباترین ترانه زندگیم ؛نفس هایت تنها بهانه نفس کشیدنم

و وجودت تنها دلیل زنده بودنم است پس با من بمان تا زنده بمانم



| *| نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 1:46 توسط شادی |

انتظـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار...

باز ای دلبرا که دلم بی قرار توست

 وین جان بر لب آمده در انتظار توست


در دست این خمار غمم هیچ چاره نیست

جز باده ای که در قدح غمگسار توست

 
ساقی به دست باش که این مست می پرست

چون خم ز پا نشست و هنوزش خمار توست

 
هر سوی موج فتنه گرفته ست و زین میان

آسایشی که هست مرا در کنار توست


سیری مباد سوخته ی تشنه کام را

تا جرعه نوش چشمه ی شیرین گوار توست


بی چاره دل که غارت عشقش به باد داد

ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست


هرگز ز دل امید گل آوردنم نرفت

این شاخ خشک زنده به بوی بهار توست


ای سایه صبر کن که براید به کام دل

 آن آرزو که در دل امیدوار توست

  هوشنگ ابتهاج



| *| نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 و ساعت 7:42 توسط شادی |

میکشیم سوی خویش؛این کشش قلب ماست...

تو ای شمیم دلنواز زندگیم

و ای یگانه صاحب قلبم

تو را با کدامین واژه توصیف کنم؟

و تو را چگونه تصویر کنم؟

تو را مرور میکنم چون همیشه...

خاطره لحظات ورود تو به قلبم مرا در فکری عمیق غرق میکند...

هستی و می بینمت...

مرا به سوی خود می خوانی...

سرد و بی روح تو را می نگرم...

رویا و واقعیت دست در دست هم داده تا احساسی همه وجودم را مسخ خود کند...

متعجب از این احساس...مدام انـــــــــــــــــــــــکار انکار انکار و... باز انکار...

تو گرم و صمیمی و من چشم هایم را می بندم...

بستن چشم ظاهر و باز شدن چشم دل...عجب از این حادثه...

تو را می نگرم و میدانم از جنس دیگری...

زلالی تو را در اوج آلودگی اقیانوس رو به زوال دنیا می نگرم...

پاکی تو را در اوج ناپاکی ها لمس میکنم...

نگاهت چون پیچکی دور دلم پیچیده...

تو را نمیشود انکار کرد؛تو را نمیشود نادیده گرفت...

دل نیمه گمشده خود را یافته...عقل انکار میکند...

دلت دلم را چون آهنربایی قدرتمند جذب میکند...

دلم را محکم در دستانم گرفته ام...مبادا دل را به تو ببازم!

مبادا دل به تو بدهم...

ولی دست من یارای پنهان کردن این عظمت بی پایان را ندارد...

سنگینی و بزرگی دل کمر دستانم را خم کرده...

میخواهم تسلیم عشق بی نظیرت شوم...

میخواهم خود را در دریای بیکران یکرنگیت غرق کنم...

خوب من ؛ خوب من ؛ خوب من...

خوب من مرور تو مرا جوان میکند و پر پرواز دلم را تواناتر...

این سریال تکراری با بی نهایت قسمت همه امید چشمان من است...

تکرار اسم تو ؛ تکرار عشق تو ؛ تکرار یکرنگی تو ؛

بی رنگترین عشق من؛

حقیقی ترین فریاد دلم؛

سرمنشاء پاکی های وجودم؛

در  برابر عظمت نگاه تو سر فرود می آورم...

و در برابر عظمت عشق تو...

دلم برای دلت تنگ است دلم را دریاب...

                                                         

عزیز مهربونم الهی هر چه زودتر با شادی و سلامتی برگردی..



| *| نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388 و ساعت 11:42 توسط شادی |

در نبود تو پای ثانیه ها لنگ میشود...

در نبود تو پای ثانیه ها لنگ میشود...

سکوتی بر همه وجودم حاکم است...

انگار نفس هم از ترس بیتابی دل امروز آهسته تر عبور میکند...

کیلومتر ها و ساعت ها حریف دل من نیست...

و دلتنگی مونس همیشگی دلم...

آهسته نفس میکشم تا صدای نفس های گرمت از راه دور نیز مرا زنده کند...

رنگ ها کجا می روند وقتی تو نیستی؟

چه سپیدی و سیاهی دنیا را پوشانده...

پس دنیا رنگی نبوده و رنگ بی رنگی تو دنیای مرا رنگ عشق میزده؟

آهسته بیا به سراغ من

دیوونه دلم تازه خوابیده

مسافر عزیزم؛عزیز بهترینم؛بهترین مونسم:

امروز جات خالیه و دلم بهونه مهربونی هات رو داره.بدجوری...

خدایا من مسافرم رو به تو سپردم...من امانتم رو به تو سپردم از تو هم

سالم میخوامش...

خدایا مسافر رو رو بال فرشته هات ببر و بهم برش گردون...

دلم تا آومدنت بدجوری سکوت کرده...

بدجوری...

انگار دلم رو گمش کردم...

وقتی مسافر آماده سفر شد غسل كند پس از آن دو ركعت نماز بگزارد و از خدا خیر خود را طلب نماید و آیة‌الكرسى بخواند و حمد و ثناى الهى بجا آورد و صلوات بر حضرت رسول و آل او بفرستد. سپس این دعا را بخواند:

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَوْدِعُكَ الْیَوْمَ

خدایا من خود را در این روز به عنوان ودیعت به تو سپردم

نَفْسِى وَ اَهْلى وَ مالى وَ وُلْدى وَ مَنْ كانَ مِنّى بِسَبیلٍ الشّاهِدَ مِنْهُمْ وَالْغآئِبَ

خودم و خاندانم و مال و فرزندانم و هر كه را با من راهى دارد حاضرشان و غائبشان را

اَللّهُمَّ احْفَظْنا بِحِفْظِ الاِْیْمانِ وَاحْفَظْ عَلَیْنا

خدایا حفظ كن ما را به حفظ ایمان و نگهبان بر ما باش

اَللّهُمَّ اجْعَلْنا فى رَحْمَتِكَ وَلا تَسْلُبْنا فَضْلَكَ اِنّا اِلَیْكَ راغِبُونَ.

خدایا ما را در كنف رحمت خویش قرار ده و فضلت را از ما سلب مفرما كه ما به تو مشتاقیم.

اَللّهُمَّ اِنّا نَعُوذُ بِكَ مِنْ وَعْثآءِ السَّفَرِ وَ كابَةِ الْمُنْقَلَبِ وَ سُوَّءِ الْمَنْظَرِ فِى الاْهْلِ وَالْمالِ وَالْوَلَدِ فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ.

خدایا به تو پناه بریم از رنج سفر و اندوهناك برگشتن و بدى دیدار در خاندان و مال و فرزند در دنیا و آخرت.

اَللّهُمَّ اِنّى اَتَوَجَّهُ اِلَیْكَ هذَا التَّوَجُّهَ طَلَباً لِمَرْضاتِكَ وَ تَقَرُّباً اِلَیْكَ.

خدایا من به تو رو كنم در این رو كردن به خاطر این كه جویاى خشنودى تو و تقرب جستن به درگاهت هستم.

[اَللّهُمَّ] فَبَلِّغْنى ما اُؤَمِّلُهُ وَ اَرْجُوهُ فیكَ وَفى اَوْلِیآئِكَ

خدایا پس مرا به آرزویم و آنچه از تو و اولیائت است برسان

یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ .

امید دارم اى مهربان‌ترین مهربانان .



| *| نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388 و ساعت 10:43 توسط شادی |

عاشقان عیدتان مبارکبــــــــــــــاد...

فرا رسیدن عید سعید فطر؛عید

عبادت و بندگی بر همه دوستان گلم مبارک

طاعات و عبادات همگی مقبول درگاه حق... 

امیدوارم دست خالی این ماه عزیز رو ترک نکرده باشیم.

عيد بر عاشقان مبارك باد

عاشقان عيدتان مبارك باد

برتو ای ماه آسمان وزمين

تا به هفت آسمان مبارك باد

عيد آمد به كف نشان وصال

عاشقان اين نشان مبارك باد

روزه مگشای جزبه قند لبش

قند او دردهان مبارك باد

عيد آمد كه اين سبكروحان

رطلهای گران مبارك باد



| *| نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 و ساعت 6:31 توسط شادی |